تاریخ : چهارشنبه 31 خرداد 1396 | 10:20 قبل از ظهر | نویسنده : زهرا
با اینکه تو خونه پدرومادرم هستم و ازدواج نکردم
اما
همین دیروز فهمیدم با گذشت این همه سال
چقدر پدرم با بچگی هام فرق کرده
لاغرتر شده و موهای خاکستریش
لای موهای سفیدش دیگه کم کم دیده نمیشن
مادرم که همیشه فکر میکردم پیر نمیشه
چین و چروک صورتش به چشم میزنه ....
روزگار و سختی هاش اذیتشون میکنه
حداقل ما پیرشون نکینم ...
هیچوقت مثل این دو نفر پیدا نمیشن
کاش یکم زودتر بیدار میشدم
دلم از خودم شکست
...
خدایا قسمت میدم به عزت و جلالت
از عمرم کم و به عمر اونها اضافه کن
آمین
خدا حفظ کنه پدرومادرهارو و سایشون مستدام باشه
و الهی روح همه رفتگان شاد

برچسب ها: قاصدک_نوشت،